|
این طرفها هوا گرگ و میش است زندگی با تو خبطی ندارد من برای خودم مینویسم به نگاه تو ربطی ندارد یا به اینکه بیایی نمانی یا به اینکه نمانی بیایی عشق ما توی تقدیرمان است دفتر و حکم ثبتی ندارد زندگی مثل شلوار جین است آبی و پاره و وصله پینه مثل انگورهای دل تو توی بشقاب نا امن سینه این طرفها کسی قهوه ای نیست تا تو را توی فنجان ببیند پنجره بشکند پر بگیرد در درونت خیابان ببیند
شاید این شعر باید بمیرد شاید این قافیه مرده باشد
شاید این شاعر بی تحمل از کسی پشت پا خورده باشد این طرفها مرا کم ندارند این طرفها کسی مال من نیست حالتان خوب باشد همیشه هیچ شوری در احوال من نیست قرص تب بر برایم نیارید نه نگوئید من تب ندارم سرد سردم دقیقه دقیقه لحظه را بعد تو میشمارم من زمین من زمینم همیشه روی این جسم خاکی بریزید روی دستان بی اعتبارم باز هم آب پاکی بریزید تا تمامش کنم هر چه دارم با من بی صدا در نیفتید قصه باید به پایان بیاید با ته قصه ها در نیفتید آخرش هر چه باشد همین است به غرور تو کاری ندارد به سوال شب اول قبر مرده شور تو کاری ندارد یک شب از او برایم بگویید یک غزل مثنوی یا قصیده این طرفها کسی دل ندارد این طرفها کسی غم ندیده........ + نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386 6:8 بعد از ظهر توسط روجا صداقتی |
قرص های اضطراب قرص های والیوم می برد سر مرا ضربه های بوم بوم مثل لشکر ملخ حمله میکند به من خاطرات پشت سر خاطرات روبروم خسته میشوم هنوز فکر میکنم تو را میبرد کسی شبی با تمام آبروم جیغ میزنم نرو خنده میشوی و من میخورم دوباره این بغض را ته گلوم بوسه های زیر لب بوسه های اشتباه خنده های قهوه ای روزهای تلخ و شوم می کند تو را زمن سرنوشت لعنتی عقد میکند تو را با عروس روی بوم من سیاه و او سپید تو همیشه قهوه ای من سیاه و او سپید تو همیشه آرزوم سطر های آخرم پاک میکنی مرا قصه ی بدون شرح آخر سناریوم + نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386 0:37 قبل از ظهر توسط روجا صداقتی |
|
| ||||||