|
تا آن زمان که من کسی مثل خودم هستم تا آن زمان که تو کسی مثل خودت هستی تشویش دارم این غزل ها پا بگیرند و ... میترسم این غم نامه ها معنا بگیرند و... شاید کسی مثل خودم پیدا شود در من شاید مرا با تو شبی هم ما بگیرند و.... میترسم این قصه عقیم آخرش باشد میترسم این آشفتگی را وا بگیرند و... من روی احساس خودم سر در گمی دارم حتی بیایند و تو را حتی بگیرند و.... تقصیر این احساس بی فانوس امروز است اینکه بیایند و تن شبها بمیرند و ..... غم نامه تا کی؟ مثنوی تا کی؟ غزل تا کی؟ از عشق از تو از حروف بی عمل تا کی؟ من حال امروز تو را در گیر میبینم با نقش های بی خیال سینه ی دیوار اینکار ها از ما بعید است و نمیخواهد اینبار هم بی تو ... بله ... اینبار هم اینبار.. میترسم این حال خراب آخرین باشد تا از من بی تو همین ها را بگیرند و... تا از من بی تو همین ها را همین ها را سر در هوا های غزل پا بر زمین ها را این در چرا چشمان دزد درد پهلو را این اولین لبهای بی لب آخرین ها را این زایمان روی نعش خاطراتم را این گریه ی شبهای بی تو این همین ها را میترسم از من حال امروزم که معلوم است میترسم از درگیری حال تو فردا را شاید شبی از ما همین ها را بگیرند و........ + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 1:59 قبل از ظهر توسط روجا صداقتی |
|
| ||||||