|
شایدسپیدی مات تر یا گندمی باشم بشمار من باید عزیز چندمی باشم؟ من چندمین بار است باران میزنم در تو من چندمین بار است خود را میتنم در تو انگار با این کافه رو در وایسی دارد این دخترک را بار چندم با کسی دارد؟ می اید از در تو شبیه مردمک هایت اصلا تو را من خوب اما جای لک ها یت... اصلا تو را من بیشتر من ارغوانی تر... اصلا تو را لیلا تر از لیلا تر از ...از هر حالا کتابم توی جیبت خواستی باشد دست کسی دیگر نصیبت خواستی باشد هی بوق میزد این شماره بوق میزد بوق در این کیوسک زرد من تو همچنان جاریست لبهای تو لبهای تو یک حس تکراریست حالا برهنه تر مرا سر میکشم در تو مشتاق تر خود را به اخر میکشم در تو تا دستهای سرد تو روی لباس من... پر میشود از حس شرم تو حواس من اینبار بار چندم تکرار ازار است این دردها لیلا فقط امروز و اینبار است؟ حالا یه لطفی کن بیا این پول را بردار حسی شبیه مرگ ممتد میدود در من یک مرد عریان ناگهان سر میرود در من انقدر نزدیکم به حس دوستت دارم که ناگهان با اشک از هر گوشه میبارم بستر هنوز از اتش عصیان تو گرم است این حس عصیان نیست نه این اتش شرم است شاید سپیدی مات تر یا گندمی باشم بشمار من باید عزیز چندمی باشم؟.... اردیبهشت ۸۵ + نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386 4:47 قبل از ظهر توسط روجا صداقتی |
|
| ||||||