|
کلاه قرمزی من بلند بانو جان، چقدر پنجره در چهار چوب خاطر تست غزل نیازک تکرار خیس و ابری دشت ،به مرغهای مهاجر خدا مسافر تست امان بده بنویسم نگو که میخوانی ، دروغ اول شعرم دروغ آخر من سرم پر است از این حرفهای نا مربوط ، نگیر آینه ات را تو در برابر من شعاع من نشو تصویر من ، مواظب باش، خدا خیال تو را راحت و مرا گم کرد تمام حاشیه در این شعاع می پاشید ، که او به خالی چشمان من ترحم کرد قسم به هر چه درون سرم برایت هست ، قسم به باد به باران به ادعای بزرگ به عشق، عشق همیشه بلند بانو جان ، بخواب لای قسم های من ، دعای بزرگ! شبیه پنجره به چشمهای بسته بریز، ببار روی تن من، ببار بر بدنم امان بده که به تسخیر این مترسک مست ، نمیشود من از این مزرعه تو را بکنم غروب قرمز باران! شب سیاه و نجیب! غزل ترانه! تبسم! نگاه آخر من ! مرا ببخش به این عشق های بعد از تو ، مرا ببخش به باران ، گناه آخر من ! + نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385 1:30 بعد از ظهر توسط روجا صداقتی |
|
| ||||||