|
یک دروغ بزرگ میگویم یک دروغ بزرگ خواهم شد بره دیگر برایتان کافیست من از امروز گرگ خواهم شد دیگر از دست اینهمه چوپان چشمهایم به هر بیابان است بره بودم و فکر میکردم هر که با من نشسته چوپان است بارها نی زدی و خندیدی زیر دندان تو بزرگ شدم آنقدر خون گله را خوردم تا شبیه خود تو گرگ شدم تو به من یاد داده ای انگور از درخت غریبه چیدن را تو به چشمان میشی ام دادی حس خون در شب دریدن را گرگ بازی خیال خامی بود گرگ باید درنده خو باشد بره تشنه ام چه میداند گرگ شاید کنار جو باشد پشت این مزرعه هزاران چشم توی پستوی مرگ خوابیده چشم خونین و خسته ی گله زیر ابروی مرگ خابیده پوستین مرا تنت کردی نی شبی از لب تو می افتد قلبهای تپنده در گله عاقبت از تب تو می افتد باز دارم دروغ میگویم بره بودن چه حس خون داریست پس بده پوستین من را تا بره گی در تن و رگم جاریست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 0:27 قبل از ظهر توسط روجا صداقتی |
یه روز سرد خوشگل بهاری تو سرمایی کنج حیاط تو گاری یه بچه شاهین سیاه کوچیک افتاده بود تو لونه ی قناری قناریا دور و برش نشستن با پراشون بال سیاشو بستن عقابه توی اون همه آب و گل چشش گرفت به یه پری خوشگل قناریه جنس تنش طلا بود چشاش شبیه چشم آدما بود زیر سینش کرکای زرزری داشت میون اون قناریا سری داشت را که میرف همه نیگاش میکردن نیگا به چشم و دست و پاش میکردن عقابه حالش شده بود بهاری عقابه دنیاش شده بود قناری قناریه طفلکی ه بی خبر دلش رو بسته بود به یه کبوتر کبوتره خوشگل و پرپری بود مثل خود قناریه زری بود دور چشاش یه عالمه نگا داشت را ه که میرفت همیشه ادعا داشت سر که میگردوند همه پس میرفتن قناریا کنج قفس میرفتن عقابه دید کبوتره ملوسه یه وقت نره قناری رو ببوسه یه وقت چشاشونو به هم ندوزن چشای من از غمشون بسوزن عقابه با یه قلب درب و داغون نشست رو میله های خیس ایوون نیگا میکرد به رفتن قناری نشستنش کنار چرخ گاری پراش چشاش دلش سرش زبونش سفیدیای نرم چینه دونش قشنگیای دور بال و کرکش چشای آسمونی بزرگش دل همیشه توی خون تپنده ش حال و هوای خوشگل پرنده ش دلش میگفت قناری مال اونه باید پیش خود خودش بمونه نمیدونس واسش یه کم بزرگه خیال میکرد دل زمونه گرگه خیال میکرد حتی خروس لاری دلش رو بسته به دل قناری یهو دلش گرفت و رفت یه گوشه واسه دلش لباس سیا بپوشه سیا تر از تموم آدما شه واسه خودش یه پا کلاغ سیا شه افتاده بود کنج دیوار باغش یخ شده بود دل سفید و داغش نمیتونس کبوترو بگیره میترسید اون قناریه بمیره نمیتونس چشاشو روش ببنده میترسید از غصه ی اون بخنده فکر کبوتره کلافه کردش نمیرسید تو خوشگلی به گردش با اون همه عروس ناز رنگی پر طلا چش به اون قشنگی باون نوکای تیز زر زری شون با اون دلای داغ پر پری شون مگه میشه تو اون همه برنده عقاب عاشقم بشه پرنده کبوترو قناری ه نبینه توی دلش عقاب سیا بشینه دل بده به کرک و پر سیاهش بپره تو خونه ی مثل چاهش عقابه فکر کرد که باید بشینه واسه خودش یه نقشه ای بچینه از رو هوا کبوترو بگیره کاری کنه کبوتره بمیره رفت رو درخت لونه ی قناری منتظر کبوتر شکاری کمین نشست و لونه رو نگا کرد قناریه کبوترو صدا کرد دلش گرفت وقتی قناری رو دید بلند شد و از رو درخت پر کشید رف یه جایی که هیچ کسی ندونه هیشکی دیگه قصه شو نو نخونه کی دیده که عقاب زرد و زاری بیاد بشه عزیز یه قناری رفت یه جایی که قصه اخر بشه قناریه مال کبوتر بشه همه دیگه کتابارو ببندین قصه تموم شد میتونین بخندین ولی میدونم یه عقاب شکاری هنوزم عاشق توئه قناری..... + نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385 3:6 بعد از ظهر توسط روجا صداقتی |
شاید برای چشم شما کم گذاشتم حرفت درست بود و من حق نداشتم تقصیر من که نیست تو عاشق نمیشوی شاید برای چشم شما کم گذاشتم یک آسمان ستاره ی بیدار در دلت من یک ستاره در دو فلک هم نداشتم اما کسی به چشم تو شک هم نمی کند من میروم و عشق کمک هم نمی کند با دستمال قهوه ایت باد میزنی من از عطش پرم و شما فکر رفتنی انگار روی هر چه تو را میخ کرده اند رو به نگاه کوچه چرا دل نمیکنی؟ من توی پالتوم که آقا مرا ببر هر جا که میروی ته دنیا مرا ببر دستم نمیرسد که در آغوش میکشم با من میای اگر یه کمی عاشقت بشم؟ لیلا اگر نبود من عاشق نمیشدم میمردم از وجود پر از کینه ی خودم میمردم از تو هر چه تو را کم بیاورد شیطان که رفت قفل جهنم بیاورد حتی هوای کوچه ی خوشبختی شما کم مانده است شعر مرا دم بیاورد دستم نمیرسد که تو را بر نداشتم جز این غزل گلایه ی بهتر نداشتم تو توی اوج بودی و من زیر پای تو اخر چه فرق میکند اینها برای تو اخر چه فرق میکند او با دل خودم من میروم دوباره پی مشکل خودم دستم اگر بلند تر از دستهای او... شاید مرا درست همینجا به جای او... شاید مرا همیشه کنار خود خودت... باید مرا همیشه کنار خود خودت....
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385 10:13 بعد از ظهر توسط روجا صداقتی |
|
| ||||||