|
روز های سیاه عاشق کش شهر ابلیس های جنجالی دخترک های شیشه ای سربی پسرک های سرد و تو خالی دستهای به هم نماسیده زندگی روی خط قرمز مرگ چشمهای همیشه سر در گم بر بساط کثیف رمالی برجهای بلند و نا محدود روی انگشتهای خسته ی شهر من نشسته کنار تو تنها تو خودت را به عشق میمالی عشق کم رنگ تو پلاسیده عشق کم رنگ تو و قحطی شور ما نگامان به دست یکدیگر روی خط های سرخ این قالی دردهای همیشه ی زخمی زخم های درون تو با من قلب های هزار رگ بسته معده های همیشه اسهالی ادعا میکنی بزرگ شدی در سبد های دست من لرزان سیب هستی نه بر درخت بهشت سیب هستی و همچنان کالی شهر روی خودش دراز کشید من کنار تو جاده هم تنها شعر در اخر خودش گم شد چون غزلهای پوچ هر سالی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 8:17 بعد از ظهر توسط روجا صداقتی |
|
| ||||||